Tuesday, September 15, 2020

Memories in Diaspora # 320

 Memories in Diaspora # 320

 
روزنگاری های دیاسپورا
 
I’m Nobody! Who are you?
Are you—Nobody—Too?
Then there’s a pair of us!

Emily Dickinson

من هیچکس نیستم! تو کی هستی؟

تو هم – هیچکسی- مثل من؟

حالا ما هردو جفت هم هستیم!

تکه ای از شعر امیلی دیکنسون

“هیچکس”

زن ایستاده است مثل سایه در آیینه. خیره به خود.

چه مسخره آمیز!

زن می گوید: “من هیچکس ام. من “چیز” هم نیستم.”

 

Thursday, September 10, 2020

Mary Oliver’s Advice on Writing

 Mary Oliver’s Advice on Writing

 “Look for verbs of muscle, adjectives of exactitude.”

Wednesday, September 9, 2020

Tuesday, September 8, 2020

Memories in Diaspora # 319

روزنگاری های دیاسپورا-
دوشنبه نهم جولای سال ۱۹۹۰
 

آب گوجه فرنگی را سر می کشم در هواپیما تا آخرین قطره. دارم به آیواسیتی برمی گردم. در آیواسیتی است که من دوباره به درون گوجه فرنگی پناه خواهم برد. به درون هندوانه ها و خیارها. با گوجه فرنگی ها حرف خواهم زد. با هندوانه های در بسته و تخم های زندانی سیاهشان.

باید دوباره  از تخم های آرام و بی تکبر بپرسم که چگونه می توانم در سکوت و سکون یک زندان به زندگی ام ادامه بدهم و باروری ام را پیوسته شکوفا نگه بدارم؟ تخم های صبور و گوشه گیر، می دانم که اگر از شما خالصانه بپرسم که چگونه می توانم در سکوت و سکون یک زندان به زندگی ام ادامه بدهم و باروری ام را پیوسته شکوفا نگه بدارم، شعار نخواهید داد و برایم درس اخلاق را تکرار نخواهید کرد. اما اگر بین شما یکی دو تا تخم رشد نکرده و کم تجربه هست که دوست دارد شعارهای اخلاقی و رهبرمنشانه بدهد، باید راست و پوست کنده به شما بگویم که آن دو تخم را با سبعیت تمام زیر دندان های آسیایم له می کنم و قورت می دهم.

 

 

Tuesday, September 1, 2020

Memories in Diaspora # 318

 روزنگاری های دیاسپورا شماره 318

" دیدن یک صحنه نیم ساعته از قدرت ثروت و تحقیر هنرمند، ورژنی بیرحمانه بود از نمایشنامه “قوی تر” آگوست استریندبرگ، در زندگی هنرمندان مهاجرکه حالا به طور زنده اجرا می شد و تمام انرژی هستی بخش را در من خاموش می کرد."


Monday, August 31, 2020

Kindness

 Kindness

- 1952-

Before you know what kindness really is
you must lose things,
feel the future dissolve in a moment
like salt in a weakened broth.
What you held in your hand,
what you counted and carefully saved,
all this must go so you know
how desolate the landscape can be
between the regions of kindness.
How you ride and ride
thinking the bus will never stop,
the passengers eating maize and chicken
will stare out the window forever.

Read more